تیانا دختر مستقل و هدفمندیه که دلش میخواد رستوران خودش رو باز کنه و همه جوره داره براش تلاش میکنه.
خبر میرسه شاهزاده ناوین داره به شهرشون میاد تا با دوست صمیمی تیانا شارلوت که از بچگی با هم قصه شاهزاده هارو میخوندن آشنا بشه و بعد هم ازدواج کنن.
وقتی شاهزاده به شهر میرسه یه جادوگر اونو تبدیل به یه قورباغه میکنه و دستیارش عقده ای شاهزاده رو جای شاهزاده جا میزنه.
شارلوت برای شاهزاده مهمونی میگیره و تیانا هم به اون جشن میره. اونجا یه قورباغه رو میبینه که حرف میزنه و اون قورباغه کسی نیست شاهزاده ناوین و درگیر شکستن جادو میشن.
